خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرستچو گل به دور رخت شبنم آفتاب پرست
۲
چه قاتلی تو ندانم که خضر بر لب جویبه یاد تیغ تو شد همچو سبزه آب پرست
۳
طواف چشم بتان واجب است بر دل ماشرابخانه بود کعبه ی شراب پرست
۴
چنان ز مقدم قاصد خوشم به مژده ی وصلکه از ستاره ی صبح است آفتاب پرست
صفحهٔ ۱ از ۲