شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم استشکفته شد گل و بازار باغبان گرم است
۲
فریب چون گل رعنا نمی خورم ز بهاردرین چمن که مرا پشت بر خزان گرم است
۳
نفس چگونه زنم پیش او، چنین که مراچو شعله از ته دل تا سر زبان گرم است
۴
به رهگذار تو رحم است دادخواهان راکه همچو برق، سمند ترا عنان گرم است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth