شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک استقبای شعله چو پیراهن کتان خنک است
۲
چو شعله سرکشی گلرخان همه گرمی ستبه مشرب دل من یار مهربان خنک است
۳
هزار حیف که صوفی به صد پیاله شرابنشد به باده کشان گرم و همچنان خنک است
۴
به باغ ز آمدن خویشتن پشیمانمچه سود گرمی بلبل که باغبان خنک است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth