خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز من شکایت آن جورپیشه برعکس استفغان سنگ ز بیداد شیشه برعکس است
۲
صدای سنگ کند رخنه در دل فرهادبه بیستون وفا، کار تیشه برعکس است
۳
نهال خشک وجود مرا ز موی سفیدچو نخل شمع، درین باغ ریشه برعکس است
۴
ز دیدن رخ او آتشم فتد در دلچو آب و آینه، کارم همیشه برعکس است
صفحهٔ ۱ از ۲