شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ستچون سبزه ی جو از سر من آب گذشته ست
۲
تا دامن دل رفته مرا چاک گریبانکارم ز رفوکاری احباب گذشته ست
۳
هر جرعه ی آبم به گلو تیغ گذاردتا باز چه در خاطر قصاب گذشته ست
۴
گردید تر آن چشم چو افتاد به اشکمچون آهوی صحرا که ز سیلاب گذشته ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth