شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌تو در بزم طرب بس که دلم محزون استساغر می به کفم آبلهٔ پرخون است
۲
هرکه بیند به کفش، دستهٔ گل پنداردبس که آیینه ز عکس رخ او گلگون است
۳
قسمت ما به جهان غیر پریشانی نیستسرنوشت من و زلف تو به یک مضمون است
۴
اثر عشق ز سیمای اسیران پیداستشمع در انجمن و پرتو او بیرون است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth