خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان که در ره ما بانگی از درایی نیستهزار قافله رفت و نشان پایی نیست
۲
ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راهکه تیر را بجز از راستی عصایی نیست
۳
شراب، حوصله ی هر کسی کند ظاهرکه همچو دختر رز، مردآزمایی نیست
۴
سلام چیست، ندارم چو از کسی طمعیدعا برای چه گویم چو مدعایی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲