شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیده‌ستجنون در کاسهٔ سر چون صدا در طاس پیچیده‌ست
۲
ز پیچ و تاب انگشتم به شاخ آهوان ماندز بس عشق تو دستم ای خدانشناس پیچیده‌ست
۳
فلک را نیست جز آزار از پهلوی من حاصلنمی‌دانم که این کاغذ چه برالماس پیچیده‌ست
۴
وجود ما شتابان قاصدی بر توسن عمر استاز آن خود را چنین از جامه در کرباس پیچیده‌ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth