شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ستچو شعله زینت من در لباس عریانی ست
۲
چو آینه همه عمرم به یک نگاه گذشتچه حالت است، نمی دانم این چه حیرانی ست
۳
ز ما نمانده به غیر از بنای عشق اثریعمارتی که بماند ز سیل، ویرانی ست
۴
به دل شکسته ی تقدیر، ازو چه نفع رسدکه مومیایی تدبیر عقل، انسانی ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth