خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون صراحی، خندهام با چشم گریان آشناستهمچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست
۲
در گلستان محبت غنچهای کم دیدهایمهمچو زخم تیر، چشم ما به پیکان آشناست
۳
هرچه از چشم تو دیدم، میکشم از دست دلشیوهٔ دیوانگان با طرز مستان آشناست
۴
کوه و صحرا بس که آب از دیدهٔ من خوردهاندهرکجا خاریست، با چشم چو مژگان آشناست
صفحهٔ ۱ از ۲