شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ استاینجا پر پروانه سیه چون پر زاغ است
۲
دارم هوس نکهتی از سنبل زلفشافسوس که بخت سیهم موی دماغ است
۳
از محفل حسن تو رسد فیض به خوبانخورشید کمر بسته ی این پای چراغ است
۴
یک دم ز غم و درد من آسوده نباشدهسمایه، چو آن عضو که نزدیک به داغ است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth