شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یوسف هندی نژاد من مرا از بر گریختدل کجا ماند به جای خویش چون دلبر گریخت
۲
بود هندستانی و از روی خود مهتاب دیدزان به شبگیر بلند آن شوخ مه پیکر گریخت
۳
آنکه پروردم به صد خون جگر در دیده اشعاقبت چون قطره ی اشکم ز چشم تر گریخت
۴
اعتمادی بر غلامان سیاه ای خواجه نیستسایه از همرنگی ایشان ز پیغمبر گریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth