خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شعلهای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیستچون رخش یک گل به گلزار پر طاووس نیست
۲
گاه بر گل میزنم خود را، گهی بر خار و خسطایر شوقم، به پایم رشتهٔ ناموس نیست
۳
این سخن را در کجا خود میتوان گفتن که ماخاک ره گردیدهایم و رخصت پابوس نیست
۴
راهبر کی جانب رهزن گذارد، کافرمخضر ما گر در میان کاروان جاسوس نیست
صفحهٔ ۱ از ۲