خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ستکه خنده در دهن غنچه، موج تشنه لبی ست
۲
شکنجه ای بتر از خارخار همت نیستکرم به دست تهی چون جوانی و عزبی ست
۳
ز فکر حشر عبث نیست گریه ی زاهدکه خوف طفل ز مکتب، دلیل بی ادبی ست
۴
چو من بتان عجم را نبوده مجنونیبه طاق ابروی لیلی که قبله ی عربی ست
صفحهٔ ۱ از ۲