خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد استنیست بی مصلحتی، این روش صیاد است
۲
چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهانبرطرف کی شود آن عیب که مادرزاد است
۳
گر نمیرم، همه شب شمع صفت می میرممرگ چون خواب، من سوخته را معتاد است
۴
سست بنیاد بود ظلم، ز هم خواهد ریختچون زره، خانه ی زنبور گر از فولاد است
صفحهٔ ۱ از ۲