خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشتحیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت
۲
بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیستسوختم چون شمع، کار من ز خاموشی گذشت
۳
بی مروت! این که یاد ما ز یادت رفته استچون فراموشی توان گفت، از فراموشی گذشت!
۴
جز زمین و آسمان کس رتبه ی ما را نیافتهمچو آن حرف بلندی کو به سرگوشی گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲