شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشتآخر از خاک مرا آن گل رعنا برداشت
۲
در رهش هیچ کس از خاک مرا برنگرفتنقش پا را نتواند کسی از جا برداشت
۳
بگذر از هستی و خود را به مقامی برسانتا درین ره ننهی سر، نتوان پا برداشت
۴
کوه و صحرا همه گلزار شد از گریه ی منمژه ام منت ابر از سر دنیا برداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth