شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوختن از تب سوزان محبت تابی ستتشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست
۲
انتظار غمی از هر طرفی دارد دلچشم ویرانه ز هر سو به ره سیلابی ست
۳
کعبه هرچند که محراب ندارد، امابر سر کوی تو هر نقش قدم محرابی ست
۴
از جهان دل به غم عشق تو الفت داردهمچو دیوانه که همصحبت گلخن تابی ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth