شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشتچه کند، دسترسی بر سخن خوب نداشت
۲
استخوانهای من از سنگ ملامت به همایداشت چندان سخن از درد که مکتوب نداشت
۳
گاه می داد به دست من دیوانه گلییاد آن روز که دربان چمن چوب نداشت
۴
تن یوسف ز کجا، پیرهن تن ز کجاگرگ ذوقی ز بغل گیری یعقوب نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth