خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته استآیینه ی گل و دل بلبل شکسته است
۲
ساقی ز مومیایی می، می کند درستگر شیشه ی دلی ز تغافل شکسته است
۳
چون برگ های غنچه که از شاخ سر زنداز تنگی چمن، بر بلبل شکسته است
۴
کی تاب کبریایی تو دارد طریق فقربر پشت فیل مستی و این پل شکسته است
صفحهٔ ۱ از ۲