شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خصمی به میان من و غیر از سخن توستبادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست
۲
چشمی به ره نکهت خود داشته دایمپیراهن یوسف که کنون پیرهن توست
۳
افسانه ی یوسف که گرفته ست جهان رادانم سخن است آن همه، اما سخن توست
۴
ایمن مشو از خضر که از سادگی او رارهبر تو گمان می بری و راهزن توست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth