خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریختکه گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت
۲
فلک موافق هر طبع دید صاف مراازان چو ساغر خورشید بر زمینم ریخت
۳
به من ز عشق تو گردید زندگانی تلخچه زهر بود که دوران در انگبینم ریخت
۴
گذشتم از تو چنان آستین فشان آخرکه داغ عشق تو چون گل ز آستینم ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲