خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه استچون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است
۲
بی ابروی او بس که شب عید ملولمدر دیده هلالم چو پر زاغ سیاه است
۳
جز نرمی خویشم ز کسی نیست حمایتآیینه ام و موم مرا پشت و پناه است
۴
آنجا که به یک شعله بسوزند جهان رادرویش اگر آه کشد، دشمن شاه است
صفحهٔ ۱ از ۲