خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش استناوک او را مگر چون شمع، پیکان آتش است
۲
خاک را از اشک من پرخون بود دایم کنارچرخ را از آه من در زیر دامان آتش است
۳
از فروغ او به گرداب خطر افتاده استکشتی آیینه از موم است و طوفان آتش است
۴
برق آه از حال ما سازد بتان را باخبرنامه ی آشفتگان همچون نگهبان آتش است
صفحهٔ ۱ از ۲