خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در گلستان جهان هر مرغ نالان خود استهر گلی درمانده ی حال پریشان خود است
۲
آسمان را خوش نمی آید، غم ما را مخورهر که با ما دوست گردد، دشمن جان خود است
۳
نیست از روی طرب چون موج می خندیدنمخنده ام چون غنچه بر چاک گریبان خود است
۴
پادشاهان را اگر باشد غروری، دور نیستهر که را موری برد فرمان، سلیمان خود است
صفحهٔ ۱ از ۲