خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک استگل تا شنیده بویت، از شوق سینه چاک است
۲
شستم غبار خود را با گریه از دل خلقدر عشق او حسابم با کاینات پاک است
۳
از بس که بی رخ او چشمم غبار داردچون دانه های سبحه، اشکم تمام خاک است!
۴
تا چند بخیه بتوان بر زخم های خود زد؟چون موج سینه ام را چاک از قفای چاک است
صفحهٔ ۱ از ۲