شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشتآخر همای تیر تو از استخوان گذشت
۲
پایم ز کوی او چه عجب گر بریده شدتا کی به روی شیشه ی دل ها توان گذشت؟
۳
گفتم حذر ز ناله ی من کن، فلک نکرداکنون دگر چه سود که تیر از کمان گذشت
۴
امشب ز شیونی که کشیدند بلبلانپنداشتم به باغ مگر باغبان گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth