خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شوق تو دل همره عمر گذران استچون ریگ روان همسفر آب روان است
۲
در موسم پیری مطلب کام ز خوبانخمیازه به صد زور در آغوش کمان است
۳
ای غم به ادب پای نه اینجا که دل ماچون خانه ی آیینه، مقام پریان است
۴
گر سرو بود کج کله و برزده دامانمنعش نتوان کرد ازینها که جوان است
صفحهٔ ۱ از ۲