شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دلم بگذشت و چشمم اشک بی‌تابانه ریختزاهدی را گویی از کف سبحهٔ صد دانه ریخت
۲
خانه ام با سوختن خو کرده، گویا روزگاررنگ این ویرانه از خاکستر پروانه ریخت
۳
دست عقل از حلقه‌ی آشفتگانم دور کردهمچو مویی کز سر زلف بتان از شانه ریخت
۴
از سر دنیا دل من خوش به آسانی گذشتمشت خاکی گویی از دامان این دیوانه ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth