شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش نیست به اهل طلب ایام لئیم استهرگاه که امیدی ازو نیست چه بیم است
۲
زان شعله که از طور دلم کرد تجلییک اخگر افروخته در دست کلیم است
۳
از پهلوی ما جای به مجنون نشود تنگصحرا به گشادی چو کف دست کریم است
۴
بر مور میفکن نظر از چشم حقارتمو گرچه ضعیف است ولی جزو گلیم است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth