خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیستجز من کسی حریف تو ای کج کلاه نیست
۲
ای پادشاه حسن، به جنگ شکستگانتنها بیا، که حاجت خیل و سپاه نیست
۳
گر صد نگاه چشم ترا، عاشقان توسازند جمع بر سر هم، یک نگاه نیست!
۴
حرفم نماند تا سخن دوست منع شدراهم تمام شد که در آن کوی راه نیست
صفحهٔ ۱ از ۲