خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شور عجبی در چمن از بلبل صبح استاز دست منه جام که فصل گل صبح است
۲
از زلف شبم پنجه ی مژگان چه گشایداین شانه سزاوار خم کاکل صبح است
۳
از بس که طراوت چکد از حسن تو، گوییرخسار تو شبنم زده همچون گل صبح است
۴
نومیدی من می کشد آخر به امیدیزلف شبم از سلسله ی سنبل صبح است
صفحهٔ ۱ از ۲