شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد استبه دست طفل، فرمان سلیمان کاغذ باد است
۲
به دولت چون غلامان اهل صورت این لقب دادندوگرنه نام او در عالم منی خداداد است
۳
برای دلخراشی در محبت ناخنی دارمز اسباب دو عالم، تیشه ای در دست فرهاد است
۴
پس از مردن مگر بر خاک من افتد گذار اومرا صد مصلحت در مرگ همچون خواب صیاد است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth