شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همچو مرغان قفس ما را ز گل بویی بس استبوسه ای ما تشنگان را از لب جویی بس است
۲
آن گروهی را که رو بر قبله باشد، دیگرندقبله ی ما بت پرستان طاق ابرویی بس است
۳
حسرت چشم سیاهی کشت در وادی مرااز برای شمع خاکم چشم آهویی بس است!
۴
ظرف چینی ناله از دست گدایان می کنداز سر فغفور با او هست اگر مویی بس است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth