شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل استاز رخش چون غنچه چشمم تا به مژگان پر گل است
۲
ما به چشم و خضر با پا می رود ره را، ولیپای او پر خار و چشم ما اسیران پر گل است
۳
چار فصل این گلستان را ندانم نام چیستاین قدر دانم که باز اطراف بستان پر گل است
۴
ساکن بیت الحزن را موسم گلگشت شدکز نسیم پیرهن صحرای کنعان پر گل است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth