خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفتدر میان شعله و خاشاک، صحبت درگرفت
۲
جوهر پاکان کجا آلوده ی زینت شود؟همچو آب آیینه ام را کی توان در زر گرفت
۳
کوهکن افشرد هرگه دامن مژگان خویشبیستون را آب همچون سنگ سودا برگرفت
۴
با کرم هرکس که سودا کرد نقصانی ندیدابر جای قطره ی آب از صدف گوهر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲