خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من استهر زر داغی که دارد عشق، تنخواه من است
۲
در جگر آبم نمانده، گریه را سامان کجاستآستینم تر ز ننگ دست کوتاه من است
۳
نرگسی بر رهگذار خویش دیدم، سوختمنوغزال من همانا چشم بر راه من است
۴
نیست آزادی نصیب من، که هرجا می رومبند و زنجیرم چو فیل مست همراه من است
صفحهٔ ۱ از ۲