خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشان هستی من چون حباب پیرهن استز ضعف، بند قبای من آستین من است
۲
مکن ز سایه ی دیوار خویش ما را دورکه آشیانه ی ما چشم زخم این چمن است
۳
دلم به سینه ز آسیب نفس ایمن نیستکه گرگ یوسف ما را درون پیرهن است
۴
چگونه در صف مردان عشق پای نهیکه جان عزیز ترا چون چراغ بیوه زن است
صفحهٔ ۱ از ۲