شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلی‌ستکسی کو آشنای او بود، بیگانهٔ لیلی‌ست
۲
عجب دارم که مجنون، تر کند لب از می کوثربه محشر گر نگویندش که این پیمانهٔ لیلی‌ست
۳
ز عشق پاک خود مشاطهٔ حسن نکویانمدلم آیینهٔ شیرین و دستم شانهٔ لیلی‌ست
۴
ز تأثیر محبت این قدر کافی‌ست مجنون راکه هرکس بیند او را، گوید این دیوانهٔ لیلی‌ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth