خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاجچو گل فروش نیم من به باغبان محتاج
۲
گر آبرو بفروشی به دشمنان، صد بارنکوتر است که باشی به دوستان محتاج
۳
به یکدگر همه ی کاینات را کار استکمان به تیر بود، تیر بر کمان محتاج
۴
گمان سودی اگر هست در تهیدستی ستببین چه می طلبد بر در دکان محتاج
صفحهٔ ۱ از ۲