شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچچون صبح، همین شانه و دستار و دگر هیچ
۲
رهزن به تو تعلیم دهد شیوه ی تجریددر دست همین رشته نگه دار و دگر هیچ
۳
یوسف نه متاعی ست که او را بگذارندما را برسان بر سر بازار و دگر هیچ
۴
در عشق شد افسانه ی منصور فراموشغوغا به سر ماست درین دار و دگر هیچ
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth