خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچچون صورت چین از تو نگاهی و دگر هیچ
۲
در کشتنم از بس که طلبکار بهانه ستکافی ست همین نام گناهی و دگر هیچ
۳
صد ره به دل خویش چو ویرانه گشودیمخواهیم درآیی تو ز راهی و دگر هیچ
۴
ای خضر، کسی از تو ره چشمه نخواهدما را برسان بر سر چاهی و دگر هیچ
صفحهٔ ۱ از ۲