خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سودی به ره عشق ز تدبیر نباشدیک کار نکردیم که تقصیر نباشد
۲
بی زلف تو آرام به فردوس ندارمجایی نتوان بود که زنجیر نباشد
۳
در هر نفسی رنگ دگر برکند این باغبا غنچه بگویید که دلگیر نباشد
۴
آیینه به کف گیر که از رشک بمیریمدر کشتن ما حاجت شمشیر نباشد
صفحهٔ ۱ از ۲