خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وجودم را غم عشق تو ای بیباک میسوزدکجا این را توان گفتن کز آتش خاک میسوزد
۲
میی در ساغر دل دارم از شوق سیهمستیکه موج از گرمی آن چون خس و خاشاک میسوزد
۳
حدیث خوبی او از من حیران چه میپرسیکه برق حسن خوبان خرمن ادراک میسوزد
۴
قدمگاه قدحنوشان سرمست است، ازان دایمچراغ لاله در شبها به پای تاک میسوزد
صفحهٔ ۱ از ۲