شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق دل‌ها را به آن زلف چو سنبل می‌دهدزلف چون دلگیر می‌گردد، به کاکل می‌دهد
۲
گل شکفت و در چمن بازار سودا گرم شدباغبان ساغر ز ما می‌گیرد و گل می‌دهد
۳
همچو مستان هر نفس جامی ز روی دوستیگل ز گل می‌گیرد و بلبل به بلبل می‌دهد
۴
عشق گوید با تو دارم کارها در وقت مرگموج دریا وعده ما را بر سر پل می‌دهد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth