شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا از قبول عشق، سخن بهره مند شدهر بیت ما کتابه ی طاق بلند شد
۲
دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مراآخر به صید چون تو غزالی کمند شد
۳
از چشم زخم فقر که عمرش دراز بادکاشانه ام سیاه ز دود سپند شد
۴
ابر بهار بست ز سرچشمه آب رازخمی که داشت جوی چمن، خشک بند شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth