خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیلب او باده بر طبع ایاغم میخوردنکهت گل بیرخ او بر دماغم میخورد
۲
در طریق عشقبازی هرکجا پروانهایستسرمهٔ خاموشی از دود چراغم میخورد
۳
مست می خواهد که گل بر بار باشد صبح و شاملاله خون از دست گلچینان باغم میخورد
۴
جور بخت تیره را از من درین وادی مپرسدر زمان زندگی دیدم که زاغم میخورد
صفحهٔ ۱ از ۲