شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۴۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زدساغری هر دم به طاق ابروی محراب زد
۲
آنکه از عقل است جایش بر سر مسند، چراتکیه چون دیوانه بر خاکستر سنجاب زد؟
۳
خاک بادا بر سرش، نام قناعت گر بردچون صدف آن کس که نان خشک خود بر آب زد
۴
همچو جام مجلس مستان سرم در گردش استکشتی ام از بس ز شادی چرخ در گرداب زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth