خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می حرام محتسب بادا که بیما میخورد!دارد آب زندگی چون خضر و تنها میخورد
۲
گر نسیمی بر بساط عشرت ما بگذردشیشهها بر یکدگر چون موج دریا میخورد
۳
میشوم مست از در میخانه هرگه بگذرمهمچو شاخ گل، دلم آب از کف پا میخورد
۴
از پریشانی نباشد اضطراب عاشقانشعله گر لرزد، نپنداری که سرما میخورد!
صفحهٔ ۱ از ۲