خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد بهار و باغبان دیگر در دکان گشودمایه ی خود گلفروش از گوشه ی دامان گشود
۲
گل چنان آیینه ای افروخت کز شوق سخنبیضه ی طوطی دهن چون پسته ی خندان گشود
۳
جز به دریابار چشم من نشیمن کی کندبال موج از هر کجا مرغابی طوفان گشود
۴
آسمان و اخترانش بین، ولی از کار منکافرم گر یک گره با این همه دندان گشود
صفحهٔ ۱ از ۲